سلامتولدت مبارک منصوره...تقریبا ۱۵ سال هم گذشت از تولد این وبلاگ !!!!!یا من عجیب غریبم یا این احساس یا ...۴ اردیبهشت برای من هیچ وقت و هیچ زمان تا حتی لحظه ی مرگم فراموشم نمیشه / شاید این کمترین خاصیت از عشق باشه / عشقی که ذره ذره تو وجودم رخنه کرده و با هیچ اتفاقی نه کمرنگ میشه و نه پاک میشه / هزاران اتفاق بین ما افتاد / بدترین حرفها و دیالوگها رد و بدل شد / اما این عشق در من کم نشد...امکان ندارد حس تو از یاد این خونه برهدردی که با عشق اومده با مرگ میتونه برهدنیامو دادم دست تو از هر طرف بن بست شهجدآ کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شهجدآ کجا دیدی کسیبا قاتلشهمدست شه ؟؟؟!!!و تو واقعا قاتل دنیای من بودی و هستیمنی که همیشه همدست تو بودم برای کشتن رویای دوباره دیدنت !و تویی که همیشه کم بودی و کمتر شدی و کمتر و کمتر !اما هر چقدر خودت کمتر شدی رویای تو برام بزرگتر شد و پررنگ تر!نمیخوام از اتفاقات تلخ بینمون چیزی بگم که هم خودت میدونی و هم من ...هنوز غد و یک دنده و مغروری!و البته هیچ وقت دلتنگ نشدی!چیزی که هر لحظه همراه من بوده از تو یاد تو و دلتنگی تو بوده!عشق ممنوعی که از هنوز تا همیشه همراه منه و داغی که تا فرداها تن منو میسوزونه...اینجا کیلومتر ها دورتر از تو الان همین لحظه بارون می باره...شدیددددد...نشستم تو حیاط یه کافه قهوه مو میخورم و سیگارمو میکشم و از تو مینویسم ...اصلا تو دنیا چیزی قشنگتر از تو هست که بخواد با این فضا ترکیب بشه !؟یاد تو و اون خنده های مث غنچه های شکوفه های گیلاسی که داشتی و داری !!!ترکیب همه ی اینها میشه زیباترین اتفاق دنیا ...از هنوز تا همیشه دلتنگتم ...بعد از اینهمه سال و این لحظه که دورترین نقطه ی تصور دیدن و لمس تن توووو رو دارم احساس میکنم هنوز دلتنگ
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: بردیا رحیمی
تاريخ: چهارشنبه
2 خرداد
1403 ساعت: 12:26