خرید بک لینک
توانایی نداره حس تو / از یاد این خونه بره دردی که با عشق اومده / با مرگ میتونه بره دنیامو دادم دست تو / از هر طرف بن بست شه جداً کجا دیدی کسی / با قاتلش همدست شه تب میکنم از فکر تو / تا با خودم همدرد شم صدتا زمستونم بیاد / قابلیت نداره سرد شم شاید تمام عمرمو / درگیر ویرونی کنی اما بدون با عشق من / کاری نمیتونی کنی هر روز راهی میشیو / باور ندارم رفتنو تنهاتر از اونم که از / رفتن بترسونی منوو جز زخمهایی که زدی / چیزی برام مرهم نشد هر کار کردی با دلم / این عشق در من کم نشد فرصت نداره حس تو / ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:39

بازم فصل سرما و بازم نبودن سنگین تو... سلام منصوره جان سلام نفس لحظه های غمگنانه ی من ...سلام به تو که اسمت که میاد به قول روزبه بمانی حالم بد میشه ...اصلا توی لعنتی برابری با بعضی ۱۰ ساله ...۱۰ سال شد منصوره ...۱۰ سال یه عمره بخدااااا...من مردم تو لحظه های بی تو بودن و تو نبودی ...من سوختم و تو نبودی منصوره ...تویی که همیشه دلتنگت بودم و هستم و خواهم بود ...تویی که تا به اسمت و یادت و این لحظه که میرسم این بغض لعنتی می‌شکنه ...تو یه درده ناتمومی ...تو یه آهی هستی که تا دم آخر تو نفسم زندگی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:39

بعضی وقتا مث الان دیگه تنم دستام اصلا روحم نمی‌کشه که از تو بخوام بنویسم ...!!!نه که نتونمااااا میتونم ...ولی حجم دردی که تک تک سلولهای وجودم از نبودنت میکشن کار و برام سخت می‌کنه ... چشمام دیگه کلهم تار میبینه از شدت بغضی که شکسته شده ... و اینها دست من نیست ...اینها دست من نیست ... دوست داشتنت دست من نیست ... دلتنگت نشدن دست من نیست ... خواستنت دست من نیست و حتی نخواستنت هم دست من نیست...۱۰ سال گذشته از نبودنت و از خواستنت کم نشده ... سالهایی که جز دوری تو چیزی به من نزدیک نبوده ...فقط دوری بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:39

هنوزم تو شبهاتاگه ماه و داریمن اون ماه و دادمبه تو یادگاری ...یه عذر خواهی به تمام مخاطبان این وبلاگ به شدت بدهکارم ...امیدوارم که حال دلتون همیشه خوب باشه و برسید به خواسته های به حق و دلی که دارین ...الان تو اینستا به منصوره تبریک گفتم / سعی کردم همیشه اولین نفر باشم / نمی‌دونم چقدر موفق بودم !!!!؟؟؟ به هر حال خیلی سال گذشته / احساسات آدما قابل تغییره / من این حق رو به منصوره میدم که با هر کسی که دوست داره اوقاتش رو سپری کنه / خوش باشه خندون باشه شاد باشه / من همیشه عاشق روحیات شادش بودم / همیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:39

سلامتولدت مبارک منصوره...تقریبا ۱۵ سال هم گذشت از تولد این وبلاگ !!!!!یا من عجیب غریبم یا این احساس یا ...۴ اردیبهشت برای من هیچ وقت و هیچ زمان تا حتی لحظه ی مرگم فراموشم نمیشه / شاید این کمترین خاصیت از عشق باشه / عشقی که ذره ذره تو وجودم رخنه کرده و با هیچ اتفاقی نه کمرنگ میشه و نه پاک میشه / هزاران اتفاق بین ما افتاد / بدترین حرفها و دیالوگها رد و بدل شد / اما این عشق در من کم نشد...قابلیت ندارد حس تو از یاد این خونه برهدردی که با عشق اومده با مرگ می‌تونه برهدنیامو دادم دست تو از هر طرف بن بسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 15:39

سلامتولدت مبارک منصوره...تقریبا ۱۵ سال هم گذشت از تولد این وبلاگ !!!!!یا من عجیب غریبم یا این احساس یا ...۴ اردیبهشت برای من هیچ وقت و هیچ زمان تا حتی لحظه ی مرگم فراموشم نمیشه / شاید این کمترین خاصیت از عشق باشه / عشقی که ذره ذره تو وجودم رخنه کرده و با هیچ اتفاقی نه کمرنگ میشه و نه پاک میشه / هزاران اتفاق بین ما افتاد / بدترین حرفها و دیالوگها رد و بدل شد / اما این عشق در من کم نشد...امکان ندارد حس تو از یاد این خونه برهدردی که با عشق اومده با مرگ میتونه برهدنیامو دادم دست تو از هر طرف بن بست شهجدآ کجا دیدی کسی با قاتلش همدست شهجدآ کجا دیدی کسیبا قاتلشهمدست شه ؟؟؟!!!و تو واقعا قاتل دنیای من بودی و هستیمنی که همیشه همدست تو بودم برای کشتن رویای دوباره دیدنت !و تویی که همیشه کم بودی و کمتر شدی و کمتر و کمتر !اما هر چقدر خودت کمتر شدی رویای تو برام بزرگتر شد و پررنگ تر!نمیخوام از اتفاقات تلخ بینمون چیزی بگم که هم خودت میدونی و هم من ...هنوز غد و یک دنده و مغروری!و البته هیچ وقت دلتنگ نشدی!چیزی که هر لحظه همراه من بوده از تو یاد تو و دلتنگی تو بوده!عشق ممنوعی که از هنوز تا همیشه همراه منه و داغی که تا فرداها تن منو میسوزونه...اینجا کیلومتر ها دورتر از تو الان همین لحظه بارون می باره...شدیددددد...نشستم تو حیاط یه کافه قهوه مو میخورم و سیگارمو میکشم و از تو مینویسم ...اصلا تو دنیا چیزی قشنگتر از تو هست که بخواد با این فضا ترکیب بشه !؟یاد تو و اون خنده های مث غنچه های شکوفه های گیلاسی که داشتی و داری !!!ترکیب همه ی اینها میشه زیباترین اتفاق دنیا ...از هنوز تا همیشه دلتنگتم ...بعد از اینهمه سال و این لحظه که دورترین نقطه ی تصور دیدن و لمس تن توووو رو دارم احساس میکنم هنوز دلتنگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 12:26

سلام منصوره جان سلام نفس لحظه های غمگنانه ی من ...سلام به تو که اسمت که میاد به قول روزبه بمانی حالم بد میشه ...اصلا توی لعنتی برابری با بعضی ۱۰ ساله ...۱۰ سال شد منصوره ...۱۰ سال یه عمره بخدااااا...من مردم تو لحظه های بی تو بودن و تو نبودی ...من سوختم و تو نبودی منصوره ...تویی که همیشه دلتنگت بودم و هستم و خواهم بود ...تویی که تا به اسمت و یادت و این لحظه که میرسم این بغض لعنتی میشکنه ...تو یه درده ناتمومی ...تو یه آهی هستی که تا دم آخر تو نفسم زندگی میکنه ...تو آه منی منصوره ...دلتنگتم عجیب و غریب ...هیچ راهی هم برای تماشات ندارم الا همون اینستاگرام لعنتی که مث دیوار چین تو رو از من دور کرده ...یه بن بستی که دوهزار متر دیوارش ارتفاع داره و من ته این بن بست هیچچچچ راهی ندارم برای به تو رسیدن ...منی که از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو هم هیچ راهی ندارم !!!!نه حتی یه شماره ای که دلخوش بشم بهش ...تو نیستی و من درد میکشم منصوره ...درد میکشم درد میکشم و درد میکشم ...تو نیستی و من هنوز ...دلم برات تنگ شده منصوره ی من ...تا قیام قیامت این میم مالکیت ته اسم تومختص به خودمه ...دلتنگتم منصوره ی من ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 18:05

بعضی وقتا مث الان دیگه تنم دستام اصلا روحم نمیکشه که از تو بخوام بنویسم ...!!!نه که نتونمااااا میتونم ...ولی حجم دردی که تک تک سلولهای وجودم از نبودنت میکشن کار و برام سخت میکنه ... چشمام دیگه کلهم تار میبینه از شدت بغضی که شکسته شده ... و اینها دست من نیست ...اینها دست من نیست ... دوست داشتنت دست من نیست ... دلتنگت نشدن دست من نیست ... خواستنت دست من نیست و حتی نخواستنت هم دست من نیست...۱۰ سال گذشته از نبودنت و از خواستنت کم نشده ... سالهایی که جز دوری تو چیزی به من نزدیک نبوده ...فقط دوری بوده و دوری و دوری ...تو از من هی دور و دورتر شدی و من هی به دوری از تو نزدیک و نزدیک تر ...دلم برات تنگ شده زیبای خواب آلود من ...اصلا هر وقت به اینجاها که میرسم باز چشام تار میشه ...آه...خودآزاری عجیبی شده دوست داشتنت خواستنت ...حسایی که همیشه تو این ۱۰ سال فقط یکطرفه بوده ...اما باور کن همین خودآزاری هم دست من نیست ...دلم برات تنگ شده منصوره ...تولدت مبارک ماهتاب من ❤️ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 18:05

هنوزم تو شبهاتاگه ماه و داریمن اون ماه و دادمبه تو یادگاری ...یه عذر خواهی به تمام مخاطبان این وبلاگ به شدت بدهکارم ...امیدوارم که حال دلتون همیشه خوب باشه و برسید به خواسته های به حق و دلی که دارین ...الان تو اینستا به منصوره تبریک گفتم / سعی کردم همیشه اولین نفر باشم / نمیدونم چقدر موفق بودم !!!!؟؟؟ به هر حال خیلی سال گذشته / احساسات آدما قابل تغییره / من این حق رو به منصوره میدم که با هر کسی که دوست داره اوقاتش رو سپری کنه / خوش باشه خندون باشه شاد باشه / من همیشه عاشق روحیات شادش بودم / همیشه عاشق اون خنده های از ته دلش بودم / همیشه عاشق خودش بودم / هستم / و شوربختانه خواهم بود / اصلا نمیدونم چه رازی هست این مابین که بعد اینهمه سال با یادآوری خاطرات مشترکمون مثل همیشه بغض میکنم / اشک میریزم / بخدا اشک میریزم / مثل همین الان / اصلا آدم جانماز آب بکشی نیستم / مخصوصا این چند سال اخیر / ولی واقعا با یادآوری منصوره و خاطراتمون بغض میکنم / بعد از منصوره و طی این ۱۰ سال منم تنها نبودم قطعا / اومدن و رفتن / غیر صمیمی و یا حتی کمی هم صمیمی / ولی هیچ کس منصوره نشد / نمیشه / و نخواهد شد برای من ........منصوره ای که قطع به یقین ۱۸۰ درجه که نه / احتمالا ۳۶۰ درجه تغییر کرده از هر لحاظ ...... ولی من با خاطراتمون خوشم ....همین و بس ....تولدش مبارک من / خودش و شماها که این سالها غمنومه های منو تحمل کردین / غیبت های منو تحمل کردین و با عشق به من گفتین غمنومه بنویسم ......دلتنگ منصوره ام ...همیشه و همه جا و همه حال ...امیدوارم حالش خوب باشه ...لباش خندون باشه ...چال لپاش مث همون موقع ها باشه ...آخ اگه بدونین چقد ناز میخندید ....هنوز صدای خنده هایش تو گوشمه ...هنوز .......حال دلتون خوب باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: چهارشنبه 15 تير 1401 ساعت: 18:05

دلم برات تنگ شده...! بیشتر از اونی که بتونی توی آون مغز فندقیت اندازه ش تصور کنی و درک کنی / دلم برات تنگ شده منصوره / دلم تنگ شده / میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا میتونی درک کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کاش میتونستی / و کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

دلم برایت تنگ شده است...! تنگ که میگویم نه مثل تنگی ِ پیرآهن دلتنگی ِ من... شبیه حال نهنگی است که به جای اقیانوس او را در تنگ ماهی انداخته اند...! دلم برایت تنگ شده است، و این یعنی ریه های من دم و بازدم نفس های تورا کم آورده اند...! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

سلام / واقعا نمیدونم چجوری شروع کنم / من اینجا نمیام حرف بزنم که تو رو جوگیر کنم که زنگ بزنی یا جوابمو بدی / نه بخدااا اینجوری نیست / میام اینجا از احساسم بگم / بی توقع از خوندن تو / کف دست بو نکردم که بعد از 4 سال هنوز میای اینجا / مگه مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

تولدت مبارک منصوره 

.

.

.

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

سلام منصوره ی من... سلام ناز من... سلام نفس من... سلام بیمعرفت من... اول از خوشحالیام بگم آخر سر از دلخوریام...! فقط و فقط خود خدا میدونه چه لحظه هایی بود آون روز، بعد 4 سال و خورده ای، کنار تو، لمس تو، بوییدن تو، بوسیدن تو، آخ که چه لحظه هایی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

سلام منصوره سلام منصوره ی من سلام عشق هنوز تا همیشه ی من سلام نمیدونم چرا به فصل سرما که میرسم دیگه طاقتم طاق میشه / بغضم میشکنه / تحملم تموم میشه / دست خودم نیست که نیام اینجا / که باهات حرف نزنم / که بغلت نکنم / که نبوسمت / که عطر تن تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بردیا رحیمی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 22:09

صفحه بندی